از دولت امید تا دولت فریب


تمام صحنه های قبل از انتخابات جلوی چشمامه ! یک لحظه هم از ذهنم دور نمی شه .

هنوز هم خاطراتش واسم شیرینه ! همه کارامو ول کرده بودم و دنبال تبلیغات واسه ی میرحسین بودم ، " دولت امید " واژه ایی که واقعا بهم امید می داد ، هر کار مهمی داشتم می نداختمش عقب ، می گفتم این کار مثل یه امتحان می مونه ، اگه درسشو خوب نخونم ممکنه نمره ی خوبی نگیرم ازش و مدتها باید صبر کنم تا دوباره بتونم امتحان بدم ! واسه ی همین هیچ چیزی به اندازه تبلیغ واسم مهم نبود . پیش خودم می گفتم بذار این امتحان 22 خرداد و خوب بدم بعد هرکاری دارم انجام میدم . اون روز گذشت و یکدفعه دیدیم که تو خیابونیم ، شعار دادیم ، گاز اشک آور و فحش و باتوم خوردیم ، از همه مهمتر به شعورمون هر روز و هر روز توهین شد ، شهید دادیم ، غصه خوردیم ! صحنه هایی دیدیم که فقط خود خدا می دونه چه حالی شدیم .

اینا رو نگفتم که بازم غصه بخوریم ، اینا رو نگفتم که بیخیال بشیم ، اینا رو نگفتم که بگم ما وظیفمون رو انجام دادیم و دیگه بقیه اش دست ما نیست !

نه ...............

اینا رو کفتم که یادمون بیاد که واسه ی چی بیخیال نشدیم ! ما کار بزرگی کردیم ، ما به دنیا ثابت کردیم که حساب ما از این حکومت جداست ، ما ثابت کردیم اهل خشونت نیستیم حتی اگه عزیزی رو از بین ما بکشن ، حتی اگه هر روز یه دروغ جدید تو مخمون فرو کنند ، حتی اگه آدمایی که شناسنامشون معلومه ارو بگیرن و اراجیف به خوردشون بدند ! خشونت به خرج ندادیم ولی باید ثابت کنیم که به این سادگی کنار نمی کشیم . طاقت میآریم رفیق چون ما تنها نیستیم ، حتی اگه دولت امید ما رو با دولت فریب عوض کنند .

می دونم خسته شدیم ، میدونم یه خورده ته دلمون خالی شده ولی ما دیگه الان خودمون نیستیم ، ما کسانی هستیم که تاریخ ایران روزی بر اونها درود میفرستد . آری این ماییم که نیاکان نسل های بعد هستیم .
 
|  MHM's Weblog. Blogger Template By Lawnydesignz Powered by Blogger